تبلیغات
مطالب خنده دار .funny - داستان قویترین

داستان قویترین

نویسنده : مهندس مهرداد طباطباییان چهارشنبه 28 اسفند 1392 11:18 ب.ظ  •   


پدری دست بر شانه پسر گذاشت و از او پرسید: تو قویتری یا من؟

پسر جواب داد: من !!

پدر ناباورانه دوباره سوال را تکرار کرد ولی باز همان جواب را شنید

با ناراحتی از کنار پسر رد شد بعد از چند قدم دوباره سوال را تکرار کرد شاید جوابی بهتر بشنود...

پسرم من قویترم یا تو؟ این بار پسر جواب داد شما .

پدر گفت چرا دوبار اول این را نگفتی؟؟؟

پسر جواب داد تا وقتی دست شما روی شانه من بود عالم را حریف بودم ولی وقتی دست از شانه ام کشیدی قوتم را با خود بردی....

 



آخرین ویرایش: - -

دوشنبه 27 شهریور 1396 05:41 ب.ظ
I am in fact thankful to the holder of this web page who has shared this impressive paragraph at at this time.
دوشنبه 27 شهریور 1396 06:02 ق.ظ
Hi! I understand this is sort of off-topic however I needed to
ask. Does building a well-established blog like yours
require a large amount of work? I am brand new to running a
blog but I do write in my journal daily. I'd like to start a blog so
I will be able to share my experience and feelings online.

Please let me know if you have any kind of recommendations
or tips for brand new aspiring blog owners. Appreciate it!
جمعه 11 فروردین 1396 05:29 ق.ظ
Hey there! I've been following your web site for a while now and finally
got the bravery to go ahead and give you a shout out from
Houston Tx! Just wanted to say keep up the excellent job!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر